خرید بک لینک

یه وقتا یادم می ره یه وبلاگی هس و اپ کنم یا نکنم؟ همه ریختن تو اینستا و کانال های تلگرام!

به هر حال کرم وجودیه منه که عشق ثبت وقایع رو دارم

به ریلیشن گفتم این دفه دیدمت باید ریش هاتو بزنی. حالا کو تا شروع محرم. به این قاطعیت نگفتم فقد در جریان گذاشتم که می خوام جلوی موهامو کوتاه کنم و ایشالله مشکلی نداشته باشه که قول داد ریش هاشو بزنه.

گروه کشی نیست ولی خب دو هفته دیگه که محرم شروع شد می تونه ریش هاشو نزنه. موهای منم کمتر گره بخوره و تنوعی شه برام


برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 1:16

به سرم زد اینجا رو حذف کنم اخه واقن یادم می ره بیام اپ کنم. شاید یه بکاپ بگیرم ازش و حذفش کنم

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 1:16

به خاطر شرایطی که ازش خبر نداشتم به ریلیشن گفتم بهم زنگ نزنه. سر همین بهم شک کرد. با هم قرار گذاشتیم و رفتیم من سیم کارتمو فورجی کردم. بعدش کارامو انجام دادم. یه جا که مستقر شدیم و سیم کارتمو برام جابجا کرد و گوشیمو چک کرد. خنده ام گرفته بود. البته حق هم داشت که شک کنه فک کنه من با یکی دیگه می خوام برم سفر و برای همین تنها راه اثبات این بود که گوشیمو ببینه و گیر ندادم. وقتی رفتم سفر دو باری بهم

برچسب: همدان,برگشته, نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 14:54

اعتقادم اینه رابطه باید مایه مسرت و ارامش خاطر ادم باشه ولاغیر. قرار بود سه شنبه یکی از دوستامو ببینم. کجا تجریش. هنوز شروع نکرده ریلیشن گفت چرا تجریش غذاهاش گرونه. کلا این حرفا وقتی شروع شد که گفتم با این دوستم خیلی راحت نیستم مث فلانی وگرنه می رفتیم ولیعصر. این همش می گه چیپه و فلان و اینجا بود که ریلیشن گفت تو برای خودت شخصیت نداری. جالبه منظورش این بود که اراده نه گفتن نداری ولی یه جمله بدت

برچسب: نویسنده: آدرین پورحسین تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 14:54

صفحه بندی